X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 12 خرداد 1387
پراکنده

لوپتو الان تو صفه!چه صفی؟صف آرایشگاه!رفته فیش گرفته گذاشته تو نوبت که کوپ کنه و از اونجا که نزدیک محل کاره پریده اومده کارت بزنه و بعد دوباره بره.بابا کلاس این خانم آرایشگر خیلی High هستش.لوپتو کلا روانی میشه هر وقت می خواد بره پیش ایشون.اما خدائیش لوپتو هر وقت می ره اینجا کلی سرگرم میشه با دیدن انواع و اقسام ترفندهائی که خانما و دختر خانما می زنن واسه زیبائی اما اکثرشو لوپتو دوس نداره.اون سادگی رو بیشتر می پسنده.مثلا همین دیروز داشت به دودو می گفت شانس آوردم مماغم رو فرم بود مگه نه دوران نوجوونی شاید بدم نمی یومد یه کم بهبودش بدم و البته که اگه اینکارو می کردم الان کلی پشیمون بودم.گر چه لوپتو با زمینه ای که از پدر بزرگوار داره مطمئنه ایشون بابت این گونه غرتی بازیها که مستقیما با جون آدم سر و کار داره ابدا خرج نمی کنه.همین الان از پدر هم متشکرم بابت این قضیه!

دیروز دودو امتحان داد.منتظر...

پس فردا عازم سفرن و لوپتو ناراحت که دودو گفت یکشنبه باید تهران باشیم.کل سفر لوپتو واسه خرید بود اونجا.یعنی دلش می خواد location برنامه که یه ماه با همه هماهنگ کردنو و مهیای چتربازی شدن رو همین الان تغییر بده به یه جای دیگه بدون مامان جون و بابا جون.آخه واسه این شکار فیل همه رو هم می خواسته ببره که کلاه نره سرش!

دیگه باید تندی بره به کوپش برسه.شب هم باید برن مهمونی و خیلی خورده کاریه دیگه.دیشب سر یه تلفن با دود بحثشون شده صبح سر تکه نونی که لوپتو واسه صبحونه اش سوا کرده و دودو کش رفته دوباره با هم مهربون شدن!