X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 6 اردیبهشت 1388
دوباره می خوام شروع کنم!

یک سالی میشه اینجا رو راه انداختم اما اصلا نتونستم با نوشتن تو این محیط خوب ارتباط برقرار کنم.اصلا فعال نبودم.خیلی دوست دارم از این دریچه دوستای خوبی پیدا کنم و روابطمو وسعت بدم گر چه تا حالا قدم موثری برنداشتم.راستش یه جوری صرفا نوشتن روزمرگیها تو وبلاگ واسم جالب نیست فکر می کنم چه اهمیتی داره بقیه اینو بدونن که ما امروز کجا رفتیم و چی خوردیم مگر اینکه کارامون یه نکته آموزنده داشته باشه که واسه دیگران هم بدردبخور باشه.اینه که دوس دارم از این به بعد اکثرا چیزائی رو اینجا بیارم که دو تا نکته هم واسه خواننده داشته باشه شایدم بعضی مواقع صرفا بیان خاطرات باشه گرچه ترجیح می دم اونها رو ببرم به رسم قدیم تو همون سررسیدهای سالانه!

پریروز جمعه کارگر داشتم چون مسیر خونه منو نمی دونه باید می رفتم دنبالش.خانمه یه زن افغان هستش که با شوهرش یکی دو ساله اومدن ایران تا حالا چند سری شوهرش رو گرفتن و هر بار بعد کلی دردسر ول کردن.خلاصه دو تائی تو یه اتاق کوچولوی تنگ و تاریک تو یه خونه تو محله نیاورون سرایدارن با ماهی ۲۰۰ تومن که نصفشو باید بدن خرج پدر و مادر پیر شوهره!قبل اینکه برم برش دارم رفتم چند کیلو مرغ و جوجه کبابی بگیرم.یه آقای مسن با تیپ ورزشکاری اومده داخل مغازه و یه کیلو گوشت چرخ کرده و گوشت گردن می خواد.منم منتظرم تا مرغمو پاک کنه و بهم بده.آقاهه حین صحبتش میگه که گوشتو واسه سگ می خواد و این همه تفاوت می خوره تو ذوقم و به زنی فکر می کنم که تا چند دقیقه دیگه با من میاد شاید بتونه با مزد یه روز زحمت کشی و شستن دستشوئی حمام مردم یک کیلو گوشت چرخ کرده بخره واسه یه ماه غذاشون!