X
تبلیغات
رایتل
شنبه 31 فروردین 1387
برشهائی از یک روز تعطیل!

جمعه ساعت ۹ صبح

زن: از خواب بیدار می شه آماده می شه بره خرید نون سنگک تازه. کتری رو می ذاره روی اجاق مرد رو صدا می زنه که کم کم پاشه و آماده شه برای مطالعه!از صف نونوائی زنگ می زنه به مرد چون می دونه به این راحتی از تخت نمی یاد بیرون.

مرد:تا زن برگرده چائیو دم کرده.صوبحونه رو با کمک زن آماده می کنه و بعد از صرف صوبحونه می ره سر درسش.

زن:بلافاصله پس از صرف صوبحونه ظرفارو می شوره دستی به سر و روی آشپزخونه می کشه.می ره قد دو تا ماشین لباسشوئی ۶ کیلوئی لباسارو تا می زنه و جا میده داخل چمدونها میوه پوست می کنه واسه مرد می بره واسش آب خنک می بره.برنج ناهارو می ذاره رو گاز.تمام میوه هائیو که دیروز خریده می شوره جا میده داخل یخچال سالادو آماده می کنه ظرف می شوره اسفناجیو که قبلا شسته آماده می کنه واسه ماست اسفناج شب.دو تا اتاقارو گرد گیری می کنه جارو می کشه و مرد رو صدا می زنه که بره کباب رو آماده کنه...

جمعه ساعت ۳:۳۰ بعدازظهر 

مرد:پس از صرف ناهار TV می بینه چون اصولا با معده پر نمی تونه فعالیتی بکنه!به زن می گه کتری رو روشن کنه که بدجوری بعد ناهار چائی می چسبه!

زن:پس از صرف ناهار مجددا کار نظافت رو شروع می کنه.میاد سراغ هال و پذیرائی می خواد تغییراتی تو چیدمان و دکوراسیون اونجا بده اینکارو می کنه گردگیری می کنه میز ناهارخوریو که حسابی خرت و پرت روش جمع شده سر و سامونی میده.

مرد:یه چائی واسه خودشو زن می ریزه بعد میره که درس بخونه.

زن:هال و پذیرائیو جارو می کشه تلفن زنگ می زنه مهمان سرزده ای از اقوام مرد می خواد بیاد خونشون.

مرد:با توضیحاتی مهمونو حواله روز دیگه ای می کنه آخه چند روزه با زن قرار گذاشته برن عصر جمعه واسه زن خرید کنن آخه زن این روزا با تیپ کسل کننده ای میره سرکار مدتهاس خرید نکرده.

زن:آشپزخونه رو هم تمیز می کنه

جمعه ساعت ۷:۱۵ شب

زن:به مرد می گه که کم کم از سر درس و مشق پاشه برن واسه خرید.سرش به شدت درد گرفته دندونش هم یه کم.

جمعه ساعت ۱۰:۴۵ شب

زن:دست خالی میاد خونه البته یه چیزائی پسندیده اما چون تو خرید وسواسه دلش نمی یاد یه پول قلمبه رو فقط با یکی دو جا گشت زدن بریزه پای مثلا یه جفت کتونی Adidas!چون قویا تصمیم گرفته مرتب ورزش کنه با وجود خستگی و سردرد ناشی از کار زیاد می خواد ۴۰ دقیقه تردمیل رو هم بره.از مرد می خواد تا کارش تموم می شه یه آب میوه واسش بگیره.

مرد:می گه که می خواد دو تا پیراهن اتو بکشه واسه فردا سرکار اگه وقت بشه(؟)آب میوه رو می گیره!!!

زن:داخل سرش بنگ بنگ صدا می کنه قید آب میوه رو می زنه کلا ترجیح می ده بجاش ماست اسفناج بخوره تردمیلشو تموم می کنه دوش می گیره به جای آب میوه چند لیوان آب می خوره.

مرد:بجای دو پیراهن حدود چهارتائی رو اتو می کشه از زن می خواد اگه چیزی هست گرم کنه بده واسه شام!

زن:مجددا صدای بنگگگ می شنوه به آرومی اما با لحن عصبی به مرد می گه خودش دست به کار شه واسه شام.

مرد:مجددا و در کمال خونسردی می خواد که زن گرم کنه شامو.

زن:دیگه اونقد صدای بنگ بالا گرفته که اعصابش رسما قاط می زنه تمام خ...کاریاش از صبح می یاد جلو چشش دیگه طاقت سکوت نداره صداش می ره بالا و ...

جمعه ساعت ۱۲:۰۰ شب

بنگگگ و CUT

 

سه‌شنبه 27 فروردین 1387
رژیم از امروز بصورت جدی آغاز شده

خوب...لوپتو در یک اقدام انتحاری از امروز صبح رژیمش رو با اندکی دخل و تصرف آغازیده است.راستش برنامه قبلی بدجوری تکراری شده بود حالا همونو با یکم تغییر شروع کرده...

ضمنا در راستای تقویت زبان می خواد جهت یادآوری کتاب Advanced Grammar in Use رو از امشب اگر خدا بخواهد شروع کنه به خوندنش...و آخر هفته بره آریانپور ببینه چه خبره...

خوب دیگه می خواد امشب ۵۰ دقیقه تردمیل بره...اگه دخمل گلی باشه فردا صبح نتایجو می ده...الانم چائیشو ریخته می خواد صبحونشو سرکار میل کنه...

دوشنبه 26 فروردین 1387
باید اراده کنم...اوکی؟

لوپتو این کارارو باید جدی شروع کنه:

۱-رژیم غذائی مناسب چون اصولا فک می کنه یه چند کیلوئی تا مدلای Victorias Secret بیشتر فاصله نداره!

۲-ورزش بازم به همون دلیل بالا و نیز اینکه حسابی کیفور می شه.

۳-زبان که تازگیا می ترسه یه جا موقع اظهار وجود خدای نکرده کم بیاره و اینکه یه چیزائی تو سرشه که یه جاهائی بره. فک کرده کشکه...

پ.ن. برنامم روتین شده داره دلمو می زنه دلم عکاسی هوس کرده مثلا.