X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1387
عنوان گذاشتن سخته!

حقیقت اینه که لوپتو اینجا اونقدا که می خواد راحت نیست واسه نوشتن،یعنی گاهی فک می کنه یه سری اتفاقات روزمره رو اینجا نوشتن کار بی خودیه چون خیلی شخصیه و خوندنش ممکنه فقط واسه خودش جالب باشه.یکی ام اینکه گاهی دوست داره سبک نگارشش رو عوض کنه و سوئیچ کنه روی متکلم وحده و این حرفا.

الان لوپتو دلش خونه رو می خواد که بره ورزش کنه و حسابی بدوه نه اینکه بعد از میل نمودن دلمه برگ مو مامان جون بشینه پشت میز و یه دونه آدامس Vivident بزاره دهنشو و شروع کنه نوشتن.چقد دلش تغییر می خواد.چقد دلش می خواد یه روز از همه همکارا و مدیرعامل کمی تا قسمتی عجول خداحافظی کنه و بره به سوی یه زندگی کاملا جدید.عجیب ماجراجو شده لوپتو.درسته به لطف خدا زندگی تقریبا آروم و راحتی داره اما می خواد ساحل امنشو ترک کنه به قصد دریاهای ناشناخته.می دونه کمی لوسه و دلش همیشه یه زندگی خوبو می خواد،می دونه ممکنه با این ماجراجوئی خودشونو به سختی بندازن اما عجیب افتاده تو جونش شوق رفتن و کسب تجربه جدید.دیگه از تکرار خسته شده می خواد یه چیز کاملا جدید و تجربه کنه.گاهی با خودش می گه نکنه بره و بعدها یه بلائی سرش بیاد و بگه خودم کردم که لعنت بر خودم باد،اما این افکار دوامی نداره و دوباره میشه همون آدمی که شوق رفتن داره.چیزای ضد و نقیص زیاد می شنوه از تجربه دیگران اما تا خودش امتحان نکرده نمی دونه کدومو باور کنه،آخه هر کسی یه مدله دلیل نمی شه تجربه دیگران در مورد لوپتو هم صدق کنه.خلاصه خدا جون کمکش کن.اون مطمئنه تو دوسش داری و همیشه باهاشی.اون می دونه اینقد دوسش داری که هر روز بیشتر از روز پیش کمکش می کنی که بهتر باشه.کمکش می کنی محبت کنه به عزیزاش.کمکش می کنی از کمک به دیگران به خصوص خانواده اش لذت ببره.کمکش می کنی احوال همه رو بپرسه و خودشو تو دل همه جا کنه.کمکش می کنی تو روابط اجتماعی اش با بقیه هر روز موفق تر باشه،کمکش می کنی تو فامیل روز بروز محبوب تر باشه...وای اینقد کمکش کردی که نمی تونه همه رو اینجا لیست کنه.دیشب خونه مادری داوطلبانه بعد شام در حالی که خودش آنچنان غذائی نخورده بود سریع رفت و تمام ظرفها رو شست و چقد غرق لذت بود از اینکه بی طمع دوس داره محبت کنه،خواهر و مادر همش می گفتن تو چرا؟تو که خودتم چیزی نخوردی؟و چقد این سوال عجیب بود!لوپتو رو خدا انگار خیلی دوس داره،چون داره به لطف اون محبت می کنه و غرق در لذت می شه.این کمه؟این نهایت خوشبختیه که اینقد دلت بزرگ بشه که همه رو بی توقع و چشمداشت دوس داشته باشی،دست کم خانواده ات،پدرت و مادرت که می دونی لایق بهترین هان.همه تونو دوس دارم.میخوام قدر لحظاتی که دارمتون رو بدونم آخه مگه معلومه چقد خدای مهربون بهم وقت داده واسه داشتنتون؟خدا جونم مرسی،مرسی