X
تبلیغات
رایتل
شنبه 7 اردیبهشت 1387
سه شنبه نحس(۲)

ساعت ۷:۰۰ صبح

زن با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار می شه البته اگه بشه اسم اون حالتو خواب گذاشت!خواهر خبر میده که مسافر شب رو تو یه هتل گذرونده و حالا زنگ زده ما بریم دنبالش و هزینه هتل رو هم تسویه کنیم چون مسافر هیچ وجه نقدی با خودش نداره.جریان از این قرار بوده که وقتی مسافر یک ساعتی رو تو فرودگاه منتظر می مونه و خبری از استقبال کنندگان نمی شه،به خیال اینکه اونا تاریخ ورودش به ایران رو اشتباه کردن و احیانا اون موقع شب(۳ بامداد)تو خواب نازن یه اتومبیل کرایه می کنه و می سپره اونو به یه هتل خوب ببره و حتی تلفن هم نمی زنه که مبادا کسی از خواب ناز بیدار شه غافل از اینکه کل اون آدمای منتظر،شب رو با نگرانی و دلواپسی به صبح رسوندن!زن دیگه قید کار و شرکت رو می زنه.فکر می کنه با اون شرایط و کل برنامه هائی که اونروز دارن نمی تونه سر کار حاضر شه.یه تماس با پدر می گیره و نتیجه این می شه که ماشینو برداره بره خونه پدر و از اونجا عازم هتل محل اقامت مسافر شه.

ساعت ۸:۳۰ صبح

زن جلوی در هتل از ماشین پیاده می شه،از رسپشن سراغ مسافر رو می گیره اما رسپشن بعد از جستجو تو کامپیوترش اظهار می کنه چنین مسافری شب گذشته نداشتن و حتما آدرس رو اشتباه اومدن!اما زن مطمئنه که اشتباهی در کار نیست،آخه چطور ممکنه یه مسافر غریب که هیچ جائیو از این شهر نمی شناسه آدرس هتلی رو با این دقت به اونها بده!رسپشن هم از طرفی مدام می گه چنین مسافری ندارن.زن بیشتر مشخصات می ده،نهایتا انگار دوزاری رسپشن میوفته می ره سراغ یه سری زونکن و اونجا Pass ای چیزی رو چک می کنه و به زن می گه شماره ۲۰۵ رو بگیر!بالاخره گمشده پیدا می شه!زن می ره واسه تسویه حساب،۷۶۰۰۰ تومان واسه یه شب اقامت!زن قیمتها رو می بینه اتاق یه تخته و دو تخته قیمتی به مراتب پائین تر داره.اونها به مسافر یه سوئیت داده بودن از قرار شبی ۹۰۰۰۰ تومان که تازه با کلی تخفیف ۷۶۰۰۰ تومان طلب کرده بودن،خوب اصولا حق هم داشتن،نیمه شب و یه خانم مسافر متشخص از ینگه دنیا و تصور کلی دلار باعث می شه کل اتاقای معمولی یه هتل درجه چهار تو این موقع سال پر بشه!

ساعت ۱۰:۰۰ صبح

زن که ساعتی پیش با مسافر به خونه پدر اومدن مشغول تدارک ناهار و کمک به مادره ضمن اینکه باید مراقب کوچولوی خواهر دیگه هم باشه که اونروزا اسباب کشی به منزل جدید داره و نی نی رو سپرده خونه مادر.بعضا مجبور می شه حین خرد کردن کاهوی سالاد نی نی رو هم بغل بگیره و آرومش کنه!مادر می ره آرایشگاه چون چند روز اخیر به دلیل جلسات متعدد کودک یاری وقت نداشته بره و از طرفی عصر هم به اتفاق مسافر پرواز دارن به شهری واسه دیدن عزیزی که تو بستر بیماریه.البته پرواز اونا دو ساعتی جلوتر از پرواز مسافره.

 ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر

مادر هنوز از آرایشگاه برنگشته.پدر شدیدا مضطربه و مرتب می گه که محاله به پرواز برسیم.زن موبایل مادرو می گیره چون اونم فکر می کنه که با این وضع خیلی دیر به فرودگاه می رسن.مادر میاد و تا ناهارو بخورن و مادر دوش بگیره ساعت ۲:۳۰ شده و حسابی نگرانی تو دل زن موج می زنه.ضمن اینکه مسیری رو که از مرد تا فرودگاه پرسیده تا حالا نرفته و کوچکترین اشتباهی تو مسیر باعث از دست دادن پرواز ساعت ۳:۴۰ می شه.خلاصه از خونه می زنن بیرون.زن که بایستی وسایل مسافرا رو تو صندوق عقب جا بده می بینه ماشین عقبی بدجوری چسبونده به ماشینش و تصمیم می گیره تو اون کوچه تنگ پر از ماشین بیاد جلوی در خونه پدر و وسایل رو جا بده و از اونجا که نمی خواست جلوی خودروهای عبوری تو کوچه رو بگیره می ره تو جای پارک کوچیک جلوی در خونه اما با یه فاصله کم از ماشین عقبی که پارکه،از مواقع نادری هستش که آینه کمک راننده هم تنظیم نیست و اصلا فاصله اش رو از ماشین عقبی نمی بینه اونقد هم استرس داره که وقتی میبینه ماشین یکم تو اومدن تو پارک داره می گیره به ماشین عقبی به اشتباهش ادامه می ده با خیال اینکه خوب دیگه ماشین عقبی رو رد کردم و این یه تماس کوچیک بود!الان هر چی فکر می کنه دلیل این کار احمقانه اش رو نمی فهمه در هر حال زن یه پا واسه خودش Driver بوده و تا اون روز سابقه کوچیکترین تصادفی رو نداشته!انگار بعضی روزا فقط باید رو دور اشتباه پیش بری!خوب اون سه شنبه نحس هم از اون روزاش بود!خلاصه زن پس از شنیدن یه صدائی غیر معمول تر از صدای یه تماس کوچیک با یه حالت عصبی شدید از ماشین پیاده می شه تا ببینه تحت تاثیر اون همه استرس و خستگی چه دست گلی به آب داده و اونچه که در نگاه اول دید اعصابش رو رسما مختل کرد.به تصورش یه قسمت زیادی از بدنه سمت کمک راننده با کشیده شدن به سپر ماشین عقبی صدمه دیده و زن اصلا اینو نفهمیده بود!

ادامه دارد...