X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387
سه شنبه نحس(۱)

ساعت ۱۲:۰۰شب

پدر با زن صحبت می کنه که برن فرودگاه جدید پیشواز عزیزی که قراره طیارش۱:۴۰ بامداد بشینه...زن چون تا حالا کار هماهنگیو به عهده داشته قبول می کنه،بعد از تماس تلفنی مرد از زن می خواد که نره مرد بهونشو می گیره،اینا بعلاوه حرفهای مادر که می گه رفتنت بی فایده است زن رو کم کم منصرف می کنه و می ره بخوابه.تو تخت مرد مرتب زمزمه می کنه که نرو!

ساعت ۱:۲۰ بامداد

زن با صدای زنگ تلفن از خواب می پره.پدر اونور خط می خواد که آماده شه بیان دنبالش.زن که کمی نفسش با خواب درگیر شده اول از دیدن ساعت شوکه می شه و نگرانه که خیلی دیر شده ضمنا می گه که اومدنش سودی نداره بهتره خودشون برن تا زن واسه تمام روز که قراره کلی به همه سرویس بده سرحال باشه.پدر که طبق معمول از کاه کوهی می سازه می گه اون مسیر خطرناکه و شلوغ!زن نمی فهمه رفتنش کدوم یک از این مشکلات رو می تونه حل کنه!اما کاش رفته بود،کاش مرد زمزمه نمی کرد که نرو...زن تا ۱:۴۵ با خواهر و پدر چک می کنه که ببینه بالاخره نره یا بره.خواهر خیالشو راحت می کنه و می گه ما می ریم...Don't Worry!زن با افکار پریشونی به تخت برمی گرده،نمی تونه راحت بخوابه،بین خواب و بیداریه،گاهی خوابای مسخره هم می بینه،باز از خواب می پره،انگار باید سه شنبه نحسی از همون ساعات اولیه خودشو نشون می داد.

ساعت ۴:۰۰ بامداد

زن با صدای گوشخراش تلفن از خواب با هراس می پره.می فهمه چیزی پیش اومده که اونموقع بهش زنگ می زنن.پشت تلفن خواهره که می گه مسافر رو ندیدن همه رفتن و دیگه کسی نمونده، اسم مسافر تو لیست پرواز هم بوده،از زن سوال می کنه که آیا به مسافر گفته می ریم دنبالش یا نه.زن می گه دقیق این جمله رو نگفته اما چون همیشه مهرآبادو می رفتن دلیلی نداشته مسافرشون فک کنه اینبار نمی رن گر چه این فرودگاه لعنتی اینقد رفتنش وقت گیره که ممکنه آدمو به شک بندازه که بابا کی میاد این همه راهو دنبال من!زن با مادر که اون هم نخوابیده تلفنی صحبت می کنه،اعصابش کمی به هم ریخته،تو دلش می گه عجب غلطی کرد نرفت برنامه ای که خودش هماهنگیاشو کرده بود کاش به آخر رسونده بود.تلفنها ادامه داره.مسافر ناپدید شده و هیچ تماسی هم نمی گیره.یعنی کجا رفته این موقع شب توی وطنی که کلی باهاش غریبه.زن نگران و ناراحت و عصبی حتی سراغ ایمیل هم می ره که اگه احیانا مسافر غریب هیچ اطلاعات تماسی ازشون نداره این ایمیل که زن می فرسته بتونه کمکش کنه البته در صورتی که مسافر اصلا بره سراغ اینترنت.دست آخر عصبی و نگران به تخت برمی گرده.مرد نیمه بیدار ازش می پرسه که چی شده و زن فقط می گه کاش  زمزمه نکرده بودی که نرو!

ادامه دارد...